روزگار من

امشب بر من چه گذشت

………………………………………………………..

…………………………….

…………………….

قبولی من در دانشگاهه …
دانشگاه دولتی با افتضاحه تمام برای بار سوم رد شدم رتبه کشوري (بدون اعمال سهميه):………….., حالا درصد های خودم رو می گم تا بیشتر ابروی خودم رو ببرم
…….

………

………

……….
می بینید که …………………………..
خودم از مقایسه کردن اون هم از نوع انسانیش متنفر هستم
اما اقا بابا خیلی من رو مقایسه می کنه البته این کارنامه رو بهشون نشون ندادم
و البته با این نمرات دانشگاه بین الملل و پیام نور مجاز شده بودم و انتخاب رشته هم کردم
اما هیچ کدوم رو قبول نشدم دانشگاه ازاد…….. قبول شدم
امروز صبحی اقا بابا امد توی اتفاقم بهم گفت میگن دانشگاه غیردولتی ارزون تر می گیرن
این رو بگم که اقا بابا با این که خیلی پول هاش رو دوست داره اما هیچ وقت چیزی ازش خواستم دریغ نکرده اما من با دیدن پانصدوپنجاه هزار تومانی که باید به صورت الحساب واریز بشه برای ثبت نام در دانشگاه ازاد واهمه دارم بگم سرانگشتی اگر خوب درس بخونم چیزی نزدیک به هشت میلیون تومان این لیسانس دانشگاه ازاد خرج ور می داره هزینه ی یک دونه پراید اگر تا چهار سال دیگه گرون نشه
و دیگه حال و حوصله ی کنکور رو ندارم و فکر هم نمی کنم با تجربه ی سال پیش داشتم بتونم امسال بخونم
و البته معلوم هم نیست که کی جواب اون یک دونه امتحان پیش دانشگاهیم میاد و دانشگاه هم از روز دوشنبه برای رشته من شروع می شه
نمی دونم چی کار کنم مامان خانم میگه بیا برو ؛کار پیدا می کنی هم زمان درس می خونی اما من هیچ کاری بلد نیستم بدون پارتی هم که هیچی نیستم
نمی دونم چی کار باید بکنم موندم

امروز صبح چی شد
امروز صبح توی ایمیلم بودم که دیدم ….. هم انلاین شد بعد از اون که چند ماه پیش باهم برای بار دوم بهم زدیم چند تا پست قبل تر اون موضوع رو شرح داده بودم
من بی تفاوت مخفی بودم انلاین کردم خودم رو بعد از چند دقیقه دیدم بهم سلام کرد من هم با سردی تمام جوابش رو دادم که خیلی تعجب کرد چرا من این قدر سردم
کم کم با هم گفتم و جواب گرفتیم اما سوال های در من به وجود اورد می گه من براش مهم هستم چرا من براش مهم هستم اون بود که من رو با تمام علاقم بهش ول کرد
اون بود که من رو توی تنهایی هام تنها گذاشت اون بود که به من گفت به غیر تو با پسرهای دیگه هم رابط دارم نمی دونم چرا داشت تلاش می کرد که بهش بگم من از انتظار …… دارم با این که بهم نگفته اما غیر مستقیم دفعه قبل این رو به من که با کسی رابطه داشته که من رو اتیش زد امیدوارم من اشتباه کرده باشم خدا یا ازت می خواهم که اشتباه فکر کرده باشم
اخر سر هم گفت که دوست دارم ازاد باشه این ازادی یعنی این که با هرکسی می خواهد باشه اما من نمی تونم ببینم کسی که دوستش دارم جلوی من این طور رفتار کنه
امیدوارم جواب سوال هام رو بگیرم که چرا باز امد طرفم با این که سعی داشتم می کردم فراموش کنم و زندگی خودم رو بکنم
خیلی حرف دارم اما دیگه حال و حوصله تاپیت ندارم
به امید دیدار

………
یک بوسه ی دیگه براتون گذاشتم امیدوارم لذت ببرید

………….

بروز رسانی این  نوشته به دلایلی ایدیت شد

 

هر چه بادا باد

در پست قبل در مورد رمان روژان توضیح دادم
گفتم  که قضیه فروم چی بود
یکی از چند نفری که پیغام داده بود که رمان رو براش بفرستم
نوشته های که بین من و این خانم رد و بدل شد رو براتون این جا می گذارم
اول برای من پیغام گذاشت
سلام عزیزم ادرس کتاب شب روژان رو اگه میشه بهم بده مرسی گلم

هر کسی در خواست می داد بهش اخطار می کردم مطالب داستان به من ربطی نداره
بعدا از من دلخور نشن  لینک دانلود رو اخر مطالب می گذارم براتون
من هم در جواب براش نوشتم

بدون موافقت شما برای شما می فرستم
می تونید توی این ادرس دانلود کنید اسم رمز هم ario
هستش توی گوگل اپلود کردم حجمی هم نداره
لینک دانلود

امروز غروبی رفبم دیدم پیغام برای من گذاشته چک کردم دیدم نوشته
سلام عزیزم…….این چیه دیگه!!!!!!!!!بیشتر شبیه داستان س*ک*س*ی تا رمان!!!!!!!
من چند صفحه اشو خوندم و حالا حالم داره به هم می خوره من فکر کردم منظورتون از تحملشو دارین نهایت غمگینی رمانه…
ولی ممنونم که به در خواستم جواب دادین

من هم در جواب براش نوشتم

سلام تقصیر بنده نیست که با داستان های بلندی که خوندید متفاوت هست
اشتباه می کنید از اون قسمت هاش بگذریم اما کمی از اخر داستان رو بخونید نظرتون عوض می شه

نمی دونم چی کار می خواهد بکنه و ربطی  هم به من ندازه
اما چیزی که به من مربوط بود زو انجام دادم
و از نویسنده ی داستان هم تقاضای نشر داستان رو کردم که تا الان جوابی نگرفتم
اما می خواهم در این پست رمانی رو که برای این کاربرهای که در خواست داده بودن اپلود کردم رو  بگذارم
اگر مورد مخالفت نویسنده قرار گرفت لینک رو جذف می کنم
داستان زیبا نوشته شده  امیدوارم شما هم از خوندنش لذت ببرید
برای راحتی و ماندگاری اپلود که در اینده  اون رو توی گوگل اپلود کردم
چی مطمین تر ازسرور های قوی گوگل
در قسمت های بعد از اتفاقات نتی با برادران ارزشی اتفاق افتاده خواهم گفت برای شما تا اون موفق مواظب
افکارتون باشید که ندوزدنشون
لینک دانلود رمان رژان ابری

پسورد  ario

…………………………………………..

پاورقی

این تنها وبلاگ من نیست اما این وبلاگ را بیشتر از همه ی وبلاگ های دیگری که داشته ام دوست دارم شاید به خاطر ازاد های بی حدو حصری است که این وبلاگ به من می ده می توتم ازادانه از عشق بگم از سکس بگم از زندگی بگم از سیاست بگم از هر چیزی که دوست دارم حرف بزنم بدونه واهمه اما در وبلاگ های که در بلاگفا و جاهای دیگه که در ایران واقعه بودن داشتم همیشه ترس از خوش نیامدن به کام حکومتیان و گیر افتادن به دست ماموران همیشه گمنام را داشتم که جرات نوشتن نمی کردم مدتی هم در وبلاگ گوگل نوشتم اما به دلم نچسبید تصمیم گرفتم همینجا بمونم و از تنهای و دنیا وارنگی دنیا خود بنویسم

در نوشته بالا یک جا گفتم رمان و یک جا گفتم داستان خودمن هم هنوز فرق رمان و داستان رو متوجه نشدم

رمان روزان

یک هفته پیش توی یک سایت یک رمان دیدم به نام روژان …
که یک رمان خیلی زیبا بود که به قول یکی از خواننده های این رمان طوری نوشته شده که توی اون هم شاد می شی هم ناراحت می شی هم سر ذوغ میای و هم گریه می کنی
در یکی از فروم ها درمورد بهترین رمانی که خواننده اید سوالی شد و اون جا گفتم رمان روژان و اضافه کردم برای پیدا کردن این رمان نگردید که توی این سایت های خیلی مثبت مجوز دار از ارشاد پیدا نمی شه و پیغام بگذارید براتون بفرستم که چند نفر پیغام دادن این رمان رو بفرست
و من تصمیم گرفتم که توی وبلاگ خودم هم بگذارم تا دوستان اون رو بخونن و لذت ببرن
موضوع داستان هم عاشق شدن یک استاد دانشگاه 30 ساله هست که اتفاقاتی که بین این دو جوان می افته البته این داستان رگ های سکسی زیادی هم داره که به صورتی جذاب نوشته شده
البته هنوز این داستان کامل در اون سایت باز نشر شده
اول باید اجازه ی نویسنده ی داستان رو برای نشر بگیرم
پس از نشر نقدی هم در باره این رمان خواهم نوشت

چرا امدم

سلام با اینترنت زغالی خودم امدم سری به وبلاگم بزننم ببینم چه خبره
جالبیش اینه که خبری نیست
راستی چند شب پیش یلدا بود !!!!!
یلداتون مبارک ببخشید کمی دیر شد

نوشته شده در دل نوشته ها. برچسب‌ها: , . بیان دیدگاه »

Hey_You

داشتم  گوگل ریدرم رو نگاه می کردم دیدم منجوق پستی به نا م هی یو داده و قتی خوندم من هم خوشم امد و این یکی از اهنگ های مورد علاقه  و قشنگه من هست و توی نت گشتم و این اهنگ رو پیدا کردم این اهنگ کار قشتگی هست از گروه   pink floyd  هست

همون طور که یادتون هست اهنگ های مورد علاقه خودم رو در قسمت بوسه ها بهتون تقدیم می کنم برای

دانلود می تویید به قسمت بوسه ها مراجعه کنید و دانلود کنید

 

کوچه ی عاشقی

شعر  به یاد ماندنی و خوندنی از  فریدون مشیری به نام«کوچه»

سلام چند روز پیش داشتم رادیو کوچه گوش می دادم  که یک تیکه از پخش کرد از محسن نامجو

«بی تو مهتاب شبی از آن کوچه گذشتم»

که اینترنت گردی من شروع شد برای پیدا کردن این اهنگ از محسن نامجو اما نتیجه ی نداشت

ایمیل زدم به سردبیر رادیو کوچه اقای «اردوان روزبه » البته با نا امیدی که داشتم

اما دیدم بعد از چند دقیقه جواب میل من رو داد  ایمیل باری من هم شروع  شد

که  یک زد حا ل خوردم اون هم فقط یک تیکه رو خونده بود که اختصاصی رادیو کوچه  بود

اقا اردوان لطف کرد و اون یک تیکه رو برای من ایمیل کرد  در پاورقی متن کامل شعر فریدون مشیری رو می تونید بخوانید

تصمیمات یک ادم

روز گارم بدک نیست من همیشه وقتی یک تصمیمی رو می گیرم  و می گم به  کسی اون تصمیم من عملی نمی شه نمی دونم شاید این تلقین من باشه

تصمیم گرفتم که به قول استاد پاسگال دانشگاه پیام نورم بشینم و کنکور خونب کنم

استاد پاسگال دانشگاهم ، اقای محمد …. «شرمنده فامیلیش یادم نمیاد نگاه می کنم می نویسم »

فوق لیسانس کامپیوتر بود می گفت می خواهم شروع کنم کنکور خونی کنم من هم ازش یاد گرفتم  و حال نوبت من هست که بشینم و کنکور خونی کنم و مدتی می خواهم زندگی رو تعطیل کنم

استاد فیزیک من اقای جلالی که فوق لیسانس فیزیک  هسته ی داره سر کلاس یک ضرب المثل جالبی زد گفت

امریکایی ها یک ضرب المثل دارن که می گن با عرض معذرت از خوانندگان گرامی

« اگر می خواهید بدید درست بدید »

جنبه بد قضیه رو کنار می گذاریم جنبه خوب قضیه اینه که اگر توی بدترین شرایط هستید اون رو به بهترین وجه ممکن به لذت برای خودتون تبدیل به لذت بخش ترین لحظه ها کنید  همین کاری که  از مادرم و دیگران شنیدم که

فلان همسایه ما در بدترین شرایط که نه پدر بالای سر بچه هاش بوده و نه در امدی داشته بعد از گذشت سالیان پسر و دختر این حانم الان استاد دانشگاه و پزشک هستن بگذریم

از هر چه بگذریم از شعر فریدون خان نمی شه گذشت

پاورقی

لینک برای گوش کردن رادیو کوچه

منتظر نظر های شما هستم

بی تو مهتاب شبی از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم،
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه که بودم،
در نهان خانه ی جانم گل ياد تو درخشيد.
باغ صد خاطره خنديد،
عطر صد خاطره پيچيد:
يادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتيم.
پرگوشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم.
ساعتی بر لب آن جوی نشستيم.
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام.

يادم آيد تو به من گفتی: از اين عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر اين آب نظر کن!
آب، آيئنه عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است!
باش فردا که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی ازين شهر سفر کن!
با تو گفتم حذر از عشق؟ ندانم
سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پرزد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی! من نه رميدم نه گسستم.
باز گفتم که تو صيادی و من آهوی دشتم!
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم!
حذر از عشق ندانم. سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم!

يادم آيد که دگر از تو جوابی نشيندم.
پای در دامن اندوه کشيدم.
نگسستم، نرميدم…
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم!
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم!
نه کنی از آن کوچه گذر هم!…
بی تو اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم…

***  فريدون مشيری***

سرخوردگی

سر خوردگی چیه سر خوردگی چیزی که الان من هستم ؛ الان می گید مگه چطور هستی !!!! سر خوردگی چیه سر خوردگی چیزی که الان من هستم ؛ الان می گید مگه چطور هستی !!!!

من خیلی ناراحت هستم چند روزه دارم خودم رو می کشم که sql یاد بگیرم تا حالا به سختی چیزی یاد گرفتم

برای دیفیس کردن دارم یاد می گیرم خودم من هم نمی دونم چه مر گم شده

چند روز می خواهم بیام بنویسم اما حالا نداشتم فقط میام صفحه ورد پرس رو باز می کنم امار وبلاگم رو می بینم که نتها بینده و خواننده وبلاگم خودم هستم کسی  مطالب وبلاگ من رو نمی خونه  فقط برای خودم می نویسم

منی که کسی رو ندارم درد و دل کنم امروز اهنگ های که گوش می دم  بیشتر اهنگ های که دوست دارم اهنگ مورد علاقم از هایده که به زودی اپلود می کنم و الان هم اهنگ های عمر دیاب رو دارم دانلود می کنم و یکی از اهنگ های دوتا البوم قبلش رو که خیلی قشنگ بود رو ریمیکس کردن من از ورژن قبلیش بیشتر خوشم امذ

من باید چی کار کنم چند روز دیگه  درس هام شروع می شه من باید برم دنبال کارهای سربازیم

دلم می خواهم امروز یک وبلاگ بهتون معرفی کنم که من خیلی بهش سر می زنم و مطالبش رو می خونم به نام منجوق این وبلاگ مال یکی از اولین دخترهای ایرانی بعد از انقلاب هست که به المپیاد جهانی رفته و الان دکترای فیزیک داره و توی تهران داره تدریس می کنه ، من این وبلاگ رو از یکی از مصاحبه های که کرده بود با سایت رشد بخش المپباد گرفتم

کم کنم حرف هام

سفید و خاکسری

کارهای انسان در دوران زندگی تعصیرهای زیادی در افکار و شیوه زندگی او داره
من هم از این تاثیرات بی نصیب نبودم
در چند ماهی که در جین فروشی کار کردم اولین نگاه من به افراد بعد از قیافه به نوع شلوار تن افراد منعکس می شد
نوع شلوار جین، پارچه ی یا کتان
اگر لی باشه جه نوعی هست
قصد تخصصی کردن و اموزش در این پست ندارم قصد من بیان مبرا دانستن خودم از چشم چرونی جلو دادن خودم در ادامه نوشته هست و السلام.
مدتی هست که روانشناسی لباس افراد نظر من رو به خودش جلب کرده
و می خواهم در این مورد نه از نظر روان شناسی صرف؛ فقط از روی چیزی که نظرم روجلب کرده می خواهم بنویسم!!!!!
شهر ی که من در اون زندگی می کنم شهری غیر مذهبی هست با تمام اعتقادات مذهبی و لآییک مردمان این شهر و اون نوع پوشیدن جوراب توسط بانوان هست
مدتی هست که بعد از نگاه به نوع قیافه و لباس افراد در ادامه بیشتر خانم ها و دخترها به نوع رنگ جوراب انها هم نگاهی می کنم
و چرا اقایان نظر من رو جلب نکرده باید بگم که اقایون در نوع رنگ داری تنوع زیادی هست که زیاد جلب نظر نمی کنه اما زنها چون بیشتر از چند تا رنگ مورد توجه شون نیست همون طور که می دونید سفید ، خاکسری و مشکی ختم می شه
بیشتر افراد مسن ترها رنگ مشکی رو برای می پوشن انتخاب می کنن و افراد مذهبی تا اون جای که من دقت کردم بیشتر رنگ سفید رو انتخاب می کنن و منظورم من از مذهبی بیشتر چادوری ها هست و افراد غیر چادوری بیشتر رنگ خاکسری رو انتخاب می کنن البته این حرف من تمام و کمال صادق نیست
و نمی توان همه افراد رو با یک چوب راند اما اگر به صورت کلی نگاه کنیم این حرف من صدق می کنه نگاه من بین دو شهر مذهبی و غیر مذهبی هست .
زنگ سفید بیشتر جلب توجه می کنه در پای خانم ها تا رنگ های دیگه تا اون جای که من کاوش کردم
خوشحال می شم نظر خودتون رو بدونم و از طرز تفکر شما دوستان اشنا بشم و این ابهامات به وجود امده برای من از بین بره

…….
پاورقی
جا داره روز که در تقویم به نام مسن تر ها هست رو یادی کنم و یاد این افراد رو گرامی بدارم

+2

انفجاری که دوازده کشته داشت

سلام امروز بعد ظهر خبر تاسف انگیزی رو شنیدم و خیلی ناراحت شدم در مهاباد در شمال غربی ایران در استان اذربایجان غربی در هنگام رژه نیروهای مسلح در جایگاه یا همون به قول نظامی ها سن بمبی منفجر شد که بنا به خبر رادیو فردا تا این که من در حال نوشتن هستم12 نفر کشته شده و 75 نفر مجروح شده و چند نفر در وضع خوبی نیست از ایزد توانا، سلامتی این چند نفر رو خواستار هستم
و چند نفر از همسران فزماندهان هم در بین کشته شد
توهم که رادیو فردا رو در تنظیم خبر که در درگاه ورودی سایت خبری خودش قرار داده .
چیزی که بیشتر از هم جالب توجه می کنه در اواسط گزارش یک تحلیل از یک روزنامه نگار ساکن مهاباد هست
«آقای خدیو افزود: هنوز كسى مسئوليت اين انفجار را برعهده نگرفته است ولى مقامات استاندارى مى گويند كه كار ضد انقلاب بوده ولى مردم با تعجب، شك و ناباورى به اين پديده نگاه مى كنند و هنوز از طرف مردم كسى به عنوان مسئول اين كار نام برده نمى شود.»
اخه بنا به چه استدلالی این حرف رو می زنید
و از باز خورد مردم می گوید
تمام انسان ها با تمام شعور سیاسی خود
نمی تواند این طور قضاوت کنه که شما قضاوت می کنی
وابن نظر ی رو در این باره شخصی به نام کاربری لاله گذاشته
«من فکر می‌کنم کار خود رژیم باشد. می‌خواهد به مردم هشدار دهد که اگر با من در افتید امنیت شما به طور جدی به خطر می‌‌افتاد و ایران در یک چشم به هم زدن تبدیل به پاکستان دوم میشود. رژیم با این کار می‌خواهد از مردم حق السکوت بگیرد تا دیگر به خیابانها نیایند.»
رژیم نمی تونه با روشی دیگه مخالفین خودش رو ساکت کنه مثل پس از انتخابات دهم و این کار پست رو انجام بده
درست زمانی که در هم جهت زیر فشار های سیاسی و اقتصادی و… هست
کدوم حکومت حاضر هست کشور خودش رو به بی نظم سوق بده و در پی اون با بی نظمی حاصل
برچسب ناتوانی در ایجاد امنیت بخوره و از خیلی جهت های دیگه هم نمی توان این گفته رادیو فردا رو باور کرد و قابل پذیرش نیست .
بد نیست خودمون رو جای یکی از خانوادهای بگذاریم که مادر خانواده رو امروز در این حادثه تلخ بمب گذاری از دست داده و داغ دار شده
و در چه حس و حالی به سر می برن
چه خانوادهای عزیزی در این بین کودک خود رو از دست داده و برای اون ها از خداوند منان ارزوی صبر می کنم و برای من که غیر قابل باور هست که عزیز رو از دست بدم
و در اخر بر درگاه ایزد توانا در خواست می کنم این مملکت رو از اشوب و تجزیه و دشمنی حفظ کند و ارامشی که نسبت به کشورهای اطراف خودمون مثل پاکستان ،افغانستان و عراق داریم از ما نگیره البته از خیلی از شیخ نشین های کوچلو موچلوی اطرافمون هم امنیت بیشتری داریم
لطف من رو بی نسیب از نظر خودتون نگذارید

تولد مبارک عزیزم

25 می 2009 ؛ افسونگز من متولد شد
والان یک ساله شده
چون شاید 25 می نتونم بیام ؛پیام تولد بدم گفتم
الان که وقت دارم این کار رو بکنم
امسال سال بهتری باشه نسبت به سال گذشته
در نا امیدی کلی امیده
راستی به قسمت «بوسه » هم سر بزنید
اولین «بوسه» مصادف شده با تولد وبلاگ عزیزم

نوشته شده در دل نوشته ها. برچسب‌ها: , , . بیان دیدگاه »
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.